به بهانه نهم دی ماه ، بازخوانی برخی عوامل فرهنگی موثر در فتنه 88
سلبریتی ها و حکمرانی موازی !

فرقان: رصد فضای فرهنگی کشور ، عملکرد دستگاه های فرهنگی و نوع مدیریت آن ها نشان می دهد که دستگاه ها ، مرزهای فرهنگ عمومی کشور را تا حد زیادی رها کرده و در حال واگذاری آن مرزها به حکومت موازی سلبریتی ها هستند .

فرقان: یادداشتی از عباس کریمیان

در بازخوانی حوادث مرتبط با فتنه ی سال ۸۸ عمدتا به عامل های سیاسی اشاره شده و این جریانات با عینک سیاست دیده می شوند و تبعات اجتماعی فتنه نیز بیشتر از همین نگاه سیاسی مورد بررسی قرار می گیرد ؛ اما به نظر می رسد ضروری باشد که کمی از این نگاه تک عاملی فاصله گرفته و از عینک فرهنگ نیز به باز خوانی این حادثه ی بزرگ بپردازیم . البته ناگفته پیداست که بررسی همه ی عوامل فرهنگی موثر در فتنه ۸۸ مجالی بیشتر می طلبد و ظرفیت  آن شاید به حد یک پروژه مطالعاتی بزرگ باشد ؛ اما قصدم این است به بهانه ی سالروز حماسه نهم دی ماه در فرصتی که این نوشتار مختصر برایم ایجاد می کند تنها به معرفی و مرور یک عامل فرهنگی مهم  و موثر در فتنه بپردازم.
به نظر می رسد یکی از پررنگ ترین نمود های فرهنگ و عناصر آن در جریانات سال ۸۸ حضور بسیار فعال آرتیست ها و سلبریتی های سینما و تلویزیون ، در صحنه  بود .  اما این بار سلبریتی ها کارکرد فرهنگی خود را تغییر داده و با رنگ و بوی سیاست ، تمام قد وارد میدان شدند و از هیچ کنشی هم در راستای رسیدن به هدفشان ، فروگذار نکردند . آن ها سبز پر رنگ بودند و به نفع این جریان در میتینگ های سیاسی ،مشارکتی فعال داشتند و هم به نفع جریان فتنه ، نامه نگاری کردند و هم اینکه با رسانه های معاند به گفتگو پرداختند و حتی برخی از آنان به کف خیابان نیز آمدند و فضای جامعه را غبارآلوده تر کردند ؛  البته شاید بشود در ابتدای امر این رفتارها را بر سلیقه ی سیاسی آن ها حمل کرد و آن ها نیز حق دارند مانند هر شخص حقیقی دیگری ، گرایش سیاسی خاص خود را داشته باشند؛ اما آن چه که موضوع را پیچیده تر کرده و مهمتر محسوب می شود این است که با از بین رفتن فضای غبار آلود و روشن شدن فتنه نیز ، هیچ وقت از مواضع نادرست خود عذرخواهی نکرده و هزینه ای هم  بابت رفتارهای خود نپرداختند .
این سنخ از رفتار اجتماعی ، برای بار اول و یا آخر نبود بلکه آن ها عین همین رفتار را به شکلی پررنگ تر در سال های پس از فتنه ۸۸ نیز تکرار کردند و از فرصت های مختلف برای کنایه زنی و مقابله نرم با نظام اسلامی استفاده کردند ؛ که مواضع سلبریتی ها در حوادث دی ماه ۹۶ مصداق بارز همین رویکرد است ؛ در این سال  عده ای از آنان در داخل به کنایه ، شعار ” الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم “ زمزمه کردند و عده ای دیگر نیز از تریبون های خارجی و بین المللی، اغتشاشگران را تنها افرادی معترض دانسته و از لزوم حمایت از آنان صحبت کرده و ایران را کشوری دارای مشکل دانستند .
معتقدم سلبریتی ها اگر تا سال ۸۸ و قبل از آن تنها در قامت اپوزیسیونی بودند که به صورت مقطعی ، رفتارهای سیاسی – اجتماعی خود را بروز داده  و موجودیت حداقلی خود را حفظ می کردند اما از سال ۸۸ به بعد به مدد تحول بیشتر در ابزارهای ارتباطی و با بهره گیری از شبکه های اجتماعی ، کوشش کرده اند خود را ارتقا داده و به یک  ” حکمران موازی “ تبدیل سازند. امروز رفتار آن ها گویای این است که آن ها خود را رقیب نظام رسمی حکمرانی می دانند ؛ آن ها در معادلات سیاسی کشور نامزد مطلوب معرفی کرده و از او حمایت می کنند و در هنگام ناکارامدی گزینه شان نیز به جای پذیرفتن تبعات آن ، هشتگ می زنند که ما پشیمانیم . سلبیرتی ها اعدام تروریست ها را خشونت دانسته و تسلیت می گویند ولی نسبت به پرپر شدن مدافعان امنیت سکوت می کنند ، آن ها از یک سو در امور اجتماعی و اقتصادی مداخله کرده و از سوی دیگر شاخص هایی را برای سبک زندگی استاندارد معرفی و تبلیغ می کنند. آن ها حتی دستگاه دیپلماسی فعالی نیز دارند که طبق پاردایم آنها موضع گیری می کند ؛ دستگاه دیپلماسیشان تروریسم در اروپا را محکوم کرده و در برابر رژیم ها و عناصر تروریست آن ها در غرب آسیا سکوت می کند . این دستگاه در کشورهای استکباری و ضد ایران ،به دولت و خاک آن کشور ها اظهار وفاداری کرده و تابعیت می گیرد و در فضای عمومی نیز اشک می ریزد و دم از عشق ایران می زند . در دستگاه فرهنگی شان نیز ، الگوهای سبک زندگی اسلامی – ایرانی کهنه معرفی شده و جای خود را به لایف استایل غربی داده است این را می توان به راحتی از شو آف های آن ها  در صفحات اجتماعی شان فهمید . آن ها دیگر برای فرهنگ بومی ما ارزشی چندان والایی قایل نبوده و حتی خرده فرهنگ ها ، نمادها و ارزش های فرهنگی ایران ما را نیز با استانداردهای خودشان پذیرفته اند .
در یک کلام ، امروز برخی از آنها به تهدیدی بالفعل برای مرزهای فرهنگی و حتی سیاسی کشور تبدیل شده اند. با مشروعیتی که ما با فالو و لایک مان به آن ها داده ایم برای خودشان قلمرویی مستقل تعریف کرده اند ؛ آنها در قلمروشان دستگاه حکمرانی و دولت موازی راه انداخته اند و در عین حالی که از مزایای نظام رسمی کشور استفاده می کنند هیچ هزینه ای نیز به نظام پرداخت نمی کنند .
آن ها هم اکنون در حال ایفا کردن نقش ” رهبران افکار “در نظریه لازار لاسفلد هستند البته با قدرتی بیشتر و  در مقیاسی وسیع تر . همچنین به مرور سعی بر جایگزین کردن خود به جای نخبگان علمی ، مراجع فکری ، علما و دانشمندان دارند .
دستگاه های رسمی کشور و مسئولین نیز تا اندازه زیادی در مقابل آنها منفعل هستند به گونه ای که عمدتا خود مسئولین برای جلب رضایت گروهی از مردم و سنگین کردن سبد رای خود در انتخابات ها ، اقدام به کرنش در مقابل سلبریتی ها و همراه کردن آنان با خود می کنند .
رصد فضای فرهنگی کشور ، عملکرد دستگاه های فرهنگی و نوع مدیریت آن ها نشان می دهد که دستگاه ها ، مرزهای فرهنگ عمومی کشور را تا حد زیادی رها کرده و  در حال  واگذاری آن مرزها به حکومت موازی سلبریتی ها هستند .
ما از فتنه های سیاسی ۷۸ و ۸۸ عبور کردیم و از فتنه اقتصادی ۹۷ و ۹۸ نیز به فضل پروردگار عبور خواهیم کرد .اما لازم است مسئولین نهاد های متعدد و متنوع فرهنگی در رابطه با این سوال که « چه برنامه ای برای فتنه های فرهنگی دارند؟» پاسخگو باشند .
باید به مردم بگویند که چه کسی قرار است مدافع مرزهای فرهنگی کشور باشد ؟
و این که طرح های مواجهه فعال با آسیب های فرهنگی به ویژه مقابله با حکمرانی خود ساخته سلبریتی ها چگونه است و مجریان این طرح ها چه کسانی هستند؟
مسلما پاسخ به پرسش هایی  از این دست در روشن سازی وضعیت فرهنگی کشور بسیار مهم است و هرچند که رسیدن به پاسخ دستگاه های متولی فرهنگ دشوار است اما بازگشت فعالان فرهنگی به یک کلید واژه ، می تواند پاسخی سریع به بسیاری از مشکلات و ناکارآمدی ها باشد .
در شرایط کنونی کلیدواژه ” آتش به اختیار “ پاسخ بسیاری از این ابهامات است. در شرایطی که شاهد انفعال و سستی دستگاه های فرهنگی در مقابل آسیب های جریان سلبریتی ها و سایر مشکلات فرهنگی هستیم‌ ، برای دفاع از حرم فرهنگ کشورمان نیز ، نیاز به « مدافعان حرم فرهنگ » داریم ؛ مدافعانی که زمان شناس و زمینه شناس باشند و با تاکید بر دستور آتش به اختیار ولی امر خود ، با هر میزان از توان و ظرفیت به دفاع از ناموس فرهنگی خود بپردازند . از این جهت ضروری است که فعالان فرهنگی ارزش مدار در هر عرصه ای ، در مقابل پیاده نظام فرهنگی استکبار ، با شناخت دقیق از موقعیت خودی و غیر خودی و همچنین با ورزیده ساختن خود و تقویت جبهه ی خودی ، با روحیه ای بالاتر  خود را برای یک نبرد فرهنگی بزرگ آماده سازند . البته که هیچ تردیدی نیست که وعده و اراده خداوند بر این است که فرهنگ توحید بر زمین و زمان حاکم شده و عدل فراگیر شود اما این وعده الهی مانع از این نخواهد شد که تا آن زمان مدافعان حرم فرهنگ ، نقش پر رنگ خود را ایفا نکنند.